شمشاد امیری خراسانی

شرح مختصری از احوال من

۱۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۳ ثبت شده است

آقا معلم-داستانک

آقا معلم چوبش را بالا آورد و گفت: ساکت! کسی حتی اجازه هم نگیرد!
حسن کچل بلند شد و گفت: آقا اجازه؟! صدا!
آقا معلم چوبش را بالا آورد بر ته سر حسن کچل کوبید....

معلم به کناری رفت و گفت محسن سخن ما دیروز چه بود : محسن دستی بر فکلش کشید و گفت آقا اجازه موه های همه بلند باشد!

28 بهمن 1393
۳۰ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۵۹ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی

میگذرد

واسه ما که میگذره بامرام

اونروزیو میبینم که واسه تو تازه شروع شده !

۳۰ بهمن ۹۳ ، ۱۶:۴۶ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی

سرنوشت گوش کن

من تسلیم نمیشوم ،من کم نخواهم آورد ،من از حرف کسی ترسی ندارم،من همینم که هستم من خودمم

من بر بالای جنازه ی فرشته مرگ رقص خواهم کرد
مرا دست کم نگیر خدایا


۲۸ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۵۹ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی

مرا دست کم نگیر

من تسلیم نمیشوم ،من کم نخواهم آورد ،من از حرف مردم ترسی نیست


من بر بالای جنازه ی فرشته مرگ رقص خواهم کرد

مرا دست کم نگیر خدایا

۲۸ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۴۷ ۱ نظر
شمشاد امیری خراسانی

خیالی که بیرحمتر از خودته

ای کاش دست از سرم بر میداشت این خیال بیرحم تو
خیال تو ، از خودت هم بیرحمتره
لعنت به ..... به من

۲۸ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۳۷ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی

بانو باران

ایشا... شاد زندگی کنی


انتخابت محترم ولی ایکاش خاطراتتم مثل خودت محو میشد

سومین تولدم بود که به بهانه ....

 من تا آخرمثل مرد موندم ولیــــ

امیدوارم به اندازه ای دوست داشته باشه که فکرش میکنی

امیدوارم هیچوقت براش یکنواخت نشی

تو گفتی قسمت نبود ، شاید ،شاید قسمت! نبود

خوش بگذره

۲۸ بهمن ۹۳ ، ۲۰:۳۵ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی

عجب حس عجیبی دارم

انگار اینبار حسی را تجربه میکنم که برایم تازگی دارد

دیگر ذهنم مجالی برای محاسبه آمدنت را ندارد

دیگر حتی خداوند هم سکوت کرده ، شاید شرم حضور دارد

چرا دیگر صدای پرندگان به گوش نمیرسد


دیگر اسمت سنگین شده

ترس دارم از آوردن نامت

گویا

۲۸ بهمن ۹۳ ، ۱۶:۱۱ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی

بانوی باران

اعتراف می کنم که من بین دنیا و تو ،تو را انتخاب کردم

اعتراف می کنم که تو بین من و او ،او را انتخاب کردی

اعتراف می کنم که که تو دنیا من هستی

اعتراف می کنم تو حلقه دیگری را در دست داری و مـــــــــــــن هنوز یادت را با تمام       دخترک ها  دنیا طاق نمی زنم ،توان اینکار را ندارم

هنوز هم لحظه ای از یادت مرا از دنیا بیخیال می کند!

هنوز هم هر چه دلم را فریب می دهم یادت ،به یکبار دنیایم را زیرورو می کند


هیس همه ساکت باز یاد او را کردم،چرا او یاد مرا نکرد

دنیا ساکت، همه غایبند، همه مرده اند

خدایا چه گونه پاسخ مرا می دهی > اگر نامحرمی دستش را بگیرد



دنیا بمیر،یارم مرا انتخاب نکرد

کات ،با خدا کار دارم

۲۸ بهمن ۹۳ ، ۰۱:۴۷ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی

مدت زمانیست که ...

----------

بهتره که خستگی فکر رو از تن بیرون و جاشو به خستگی جسمی در کنار دوستان بدیم

۲۸ بهمن ۹۳ ، ۰۰:۴۸ ۱ نظر
شمشاد امیری خراسانی

روزگار

روزگاریست که پایین و بالاهایش چنان ناجوانمردانه است که از دقیقه بعد هم خبر نداریم! شاد یا گریان؟

۲۸ بهمن ۹۳ ، ۰۰:۴۴ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی