شمشاد امیری خراسانی

شرح مختصری از احوال من

۲۵ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

مرد که باشی

بهترین ها رو تجربه کردم از زمانی که اونو فراموش کردم

---

مردانه که دلت بگیرد ، کدام زن میخواهدآرامت کند…؟

مردانه که بغض کنی، چه زنی توانایی آرام کردنت را دارد…؟

...

مرد که باشی حق این ها را نداری

...

مرد که باشی حق ات فقط در دل نگه داشتن است

...

مرد که باشی از دور نمایِ کوهی را داری , مغرور و غمگین و تنها

۲۹ آبان ۹۳ ، ۲۳:۲۵ ۱ نظر
شمشاد امیری خراسانی

سرِ کوچه ملی

سرِ کوچه ملی یه مَرده، یه مرد

که سی سالِ پیش ساعتش یخ زده

نمی‌دونه دنیا چه رنگی شده،

نمی‌دونه کی رفته، کی اومده!

سرِ کوچه ملی یه مَرده، یه مرد

تو یه پالتوی کهنه‌ی عهدِ بوق

داره عابرا رو نگاه می‌کنه

که رد می‌شن از کوچه‌های شلوغ.../یغما گلرویی

۲۹ آبان ۹۳ ، ۲۲:۱۹ ۱ نظر
شمشاد امیری خراسانی

شب از تو نورانی شده

موهاتو روشن کردی و شب از تو نورانی شده

برهنگی تن کردی و ثانیه طولانی شده

مثل یه کشتی تو خزر، من غرق می‌شم تو تنت

تسلیم می‌شم عطرتو، سر می‌رم از پیراهنت

شیطانِ دوباره پاشو از تو زندگیم پس می‌کشه،

وقتی خدای بوسه‌هات مشغول آفرینشه

حرفاتو با من می‌زنی، بی‌که بهم چیزی بگی

بیدار می‌شم از خودم، تو هُرمِ این همخوابگی

کوبای بکرِ تنتو، می‌خوام پناهنده بشم

می‌خوام تو کافه‌ی چشات سیگار برگ بکشم

می‌خوام دوباره گم کنم ساعت و روز و هفته رُ

می‌خوام سفر کنم باهات جاده‌های نرفته رُ

دنیا یه جایی پشتِ مِه سرگرمِ خودویرونیه

آزاد می‌شه اون منی که توی من زندونیه

آغوش تو این برکه رُ می‌بره تا دریا شدن

تو ماه‌تر می‌شی و هی تکرار می‌شه مَدِ من

ابعادِ این بستر درست مثِ یه سایه‌ کِش میاد

از پشتِ دیوارا فقط صدای آرامش میاد

از هوش می‌ره ساعت و بی‌خود شدن‌ سر می‌رسه

من هفت ساله می‌شم و قصه به آخر می‌رسه

می‌خوام تو کوبای تنت، بازم پناهنده بشم

می‌خوام تو کافه‌ی چشات سیگار برگ بکشم

می‌خوام دوباره گم کنم ساعت و روز و هفته رُ

می‌خوام سفر کنم باهات جاده‌های نرفته رُ //یغما گلرویی

۲۶ آبان ۹۳ ، ۱۰:۲۷ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی

کدامین چشمه سمی شد

کدامین چشمه سمی شد، که آب از آب می ترسد؟

و حتی، ذهن ماهی گیر، از قلاب می ترسد؟

کدامین وحشت وحشی، گرفته روح دریا را

که طوفان از خروش و موج از گرداب می ترسد

گرفته وسعت شب را، غباری آنچنان مبهم

که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب می ترسد

شب است و خیمه شب بازان و رقص وحشی اشباح

مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب می ترسد

۲۵ آبان ۹۳ ، ۰۰:۲۲ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی

غرور

باید پای غرور و مردانگی ماند حتی اگر بهایش ،حکمی با سرآغاز تنهایی باشد!
غرور، بودنت را به نامردان روزگان گوشزد می کند!

۲۴ آبان ۹۳ ، ۲۳:۵۵ ۱ نظر
شمشاد امیری خراسانی

کمی صدای مردانگی

مدت زمانیست صدایی مردانه ای را در این ور دنیا نشنیده ام

دلم کمی هوای صدای مردانه امید را دارد

۲۰ آبان ۹۳ ، ۲۰:۱۴ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی

با طبع سرکش اینهمه رنج وفا مبر

با طبع سرکش اینهمه رنج وفا مبر
روز سور، شب‌کند اسب چراغ پا
یک گام اگر ز وهم تعلق گذشته‌ای‌
تو درازکن به بساط فراغ پا

۱۹ آبان ۹۳ ، ۰۱:۴۳ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی

در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند

در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

(بقیه تصاویر در ادامه)

ادامه مطلب...
۱۶ آبان ۹۳ ، ۱۸:۱۴ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی

باز کارم را به تو واگذار میکنم

باز کارم را به تو واگذار میکنم

باز هم تو مرا محکوم به صبر می کنی


و این حکم عادلانه ایست

۱۵ آبان ۹۳ ، ۲۲:۱۲ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی

کوچه به کوچه

شد کوچه به کوچه جست و جو عاشق او

شد با شب و گریه رو به رو عاشق او


پایان حکایتم شنیدن دارد

من عاشق او بودم و او عاشق او

ایرج زبردست

۱۵ آبان ۹۳ ، ۲۲:۰۹ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی