شمشاد امیری خراسانی

متولد بهمن ماه 72 -نویسندگی و طراحی وب رو به صورت حرفه ای دنبال می کنم - تاریخ کهن کشورم را دوست دارم ... ساکن کویرم دیار کریمان
باران هنوز هم ! یادت رهایم نمی کند ولی تو چه راحت رهایم کردی و نگاههت را به ابرهای بهاری باختی من هنوزم یک ابری سیاه و طوفانی و پر از بارانم . مراقب خودت باش

شبکه های اجتماعی

۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

۰

نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد

 دلنوشته ها

نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد

نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد ! 

نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . . 

دست ِ قاضـــــــــی داد ! 

نباید بی تفاوت ! 

چتر ماتـــــــــــــــــم را . . . 

به دست ِ خیــــــــــــــــس باران داد ! 

کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند ! 

نباید در حصار میـــــــــــــله ها 

با دانه ی گنــــــدم . . . به او تعلیم مانـــــــــــدن داد

۰

روزی "اندوه" به روستای ما آمد

 دلنوشته ها

روزی "اندوه" به روستای ما آمد ،

"گفتیم رهگذر است !

" ماند!

گفتیم مسافر است و خستگی در میکند و میرود ،

باز هم ماند و نشست و شروع کرد به بلعیدن ذخیره امیدمان"

گفتیم : مهمان بدقدمیست !

دو سه روز دیگر میرود ...

و باز هم ماند و ماند و ماند و تبدیل شد به یکی از اعضای ده مان .

حال اندوه کدخدا شده و تمام کوچه ها بوی "آه" میدهد .

تمام امیدها را بلعید و بجایش "حسرت" در دلها انبار کرد .

پیرترها هنوز به یاد دارند :

" روزی که اندوه آمد "جهل" نگهبان دروازه روستا بود ....

۰

خدا را شکر می گویم که صاحب دریا شده ام

 دست نوشته ها

خدا را شکر می گویم که صاحب دریا شده ام

و من تو را دارم ! بانوی من ! بانوی دریا ها!


تمام وجودم فریاد می کشد زمزمه ای

 زمزمه ای که از موج های خروشان نگاه تو بر می خیزد!

در آغوششت می کشم ،چون نیاز دارم دنیای مهربانی را در آغوش بکشم، مهربانم

مهربانم دوستت دارم تا انتهای بی پایان وسعت نگاهت!

دوستت دارم!

//دستنوشت

۰

تیمار می خواهد

 دست نوشته ها

تیمار میخواهد تن خسته ام در این هوای خستگی


کر شده ام از این زمزمه های ابلیس گذر  زمان

تیمار میخواهد تن رنجورم،در مقابل سیلاب نگاهت

که در هم کوفته جزیره وجودم را

آه  که مرا در آغوش بکش مادر دریاها

//دستنوشت