شمشاد امیری خراسانی

متولد بهمن ماه 72 -نویسندگی و طراحی وب رو به صورت حرفه ای دنبال می کنم - تاریخ کهن کشورم را دوست دارم ... ساکن کویرم دیار کریمان
باران هنوز هم ! یادت رهایم نمی کند ولی تو چه راحت رهایم کردی و نگاههت را به ابرهای بهاری باختی من هنوزم یک ابری سیاه و طوفانی و پر از بارانم . مراقب خودت باش

شبکه های اجتماعی

۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

۰

میبینی پاییز را

 دلنوشته ها

میبینی " پاییز " را ؟؟؟!!!

چقدر عجول است برای آمدن ... 



انگار خودش هم می داند خاطرخواه، زیاد دارد؛

انگار میداند خیلی ها دلشان گیر آمدنش است. 

اما ناز نمی کند؛ باجی هم به تابستان و شهریورش نمی دهد. 

میخواهد بیاید تا دوباره عاشقی را یاد عاشقان دل مرده بدهد. 

می خواهد یادشان بدهد هنوز می شود عاشق بود، عاشق شد و عاشق ماند.

می خواهد بنوازد "عاشقی به شرط باران" را ..

۰

حافظیه ام آرزوست...

 دست نوشته ها

حافظیه ام آرزوست...

حافظیه ام آرزوست... 

سال پیش هفتم آبان /روز کورش بزرگ/ #شیراز بودم

محرم بود و نمنمک بارانی و دل تنگی

با آرامش خاص مقبره #حافظ و نمنمک باران 


احساس آرامشی که آنجا داشتم تا حالا هیچ گاه هیچ جا نداشتم. 

کاش دوباره قسمت می شد... و حافظ میزبان درد و دلهای بی امان ما میشد... 

//دستنوشت



دلم دریا

دلم لبخند ماهی ها

دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور

دلم بوی خوش بابونه می خواهد


دلم یک باغ پر نارنج ...

دلم آرامش ِتُرد وُ لطیف ِصبح شالیزار

دلم صبحی

سلامی

بوسه ای

عشقی

نسیمی

عطر لبخندی

دلم تغیر می خواهد.

۰

پاسدار نام پاک ایران

 دلنوشته ها

پاسدار نام پاک ایران

در جهان فرمان کــوروش اولین منشور بود

سر به تعظیمش فراتر بابل و آشور بود

سینه ی اسپارت را تا قلب یونان چاک کرد

پشت بخت النصر را ساییده و بر خاک کرد

ما از اصناف همان خونیم از آن ریشه ایم

پاسدار نام پاک ایران تا همیشه ایم

۰

حس می کنم که انگار نامم کمی کج است

 دلنوشته ها

حس می کنم که انگار  نامم کمی کج است

حس می کنم که انگار

نامم کمی کج است

و نام خواندگی ام، نیز

از این هوای سربی

خسته است.


امضای تازه ی من

دیگر

امضای روزهای دبستان نیست.


ای کاش

آن نام را دوباره

پیدا کنم،


ای کاش

آن کوچه را دوباره ببینم آنجا که ناگهان

یک روز نام کوچکم از دستم افتاد

و لا به لای خاطره ها گم شد


آنجا که

یک کودک غریبه

با چشم های کودکی من نشسته است


از دور


لبخند او چقدر شبیه من است

آه، ای شباهت دور

ای چشم های مغرور


این روزها که جرات دیوانگی کم است

بگذار باز هم به تو برگردم

بگذار دست کم

گاهی تو را به خواب ببینم

بگذار در خیال تو باشم


بگذار


بگذریم


این روزها


خیلی برای گریه دلم تنگ است.


قیصر امین پور