۲۱ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

من کوه کنده ام !

من کوه کنده ام

ولی چرا رد دستان کوه ٬روی تن من است ؟


شمشاد امیری خراسانی

اشعار شمشاد امیری خراسانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شمشاد امیری خراسانی

شهرزاد به من بگو

شهرزاد به من بگو

آخر داستان یکی بود ؟ یا یک نبود ؟

من از پایان باز متنفرم !


شمشاد امیری خراسانی

اشعار شمشاد امیری خراسانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شمشاد امیری خراسانی

گفته بودمت من یکی را تاب نیست ؟

گفته بودمت من یکی را تاب نیست ؟
من را نه ! از نبود یار! تاب نیست .
یا که فکر کنی از تنهاییم خواب نیست .

بیا ! بیا بیا
بیا چند جرعه ای چای بنوشیم !
حرف نزن ، غرورت را هم لکه دار نکن !
اگر نشد آرام در کنارم بایست!
بذار بدانم که نگاهم میکنی !

من شکسته تر از آنم که صدایم نکنی !
میان مردم نه ! در تنهاییت که صدایم میکنی

چشمانت هوای جنگ داشت !
دل من هوای صلح !
قرار نبود که بمبارانم بکنی !

من را رها نکن بدون هیچ قدرتی !
حداقل نامم را به به رسمیت بشناس !
راستی ! در تنهاییت صدایم میکنی ؟



تو شیرینی و من تلخ کامَمْ
با طعمه شیرین و شغال کارم نیست !

خسرو و شیرین و فرهاد
من فرهادمو با خسرو و شیرین کار نیست !

//شمشاد امیری خراسانی 


اشعار شمشاد امیری خراسانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شمشاد امیری خراسانی

تلخ کامی قرص هایم اثرش مشروب نبود !

تلخ کامی قرص هایم اثرش مشروب نبود !

تلخ کامی نگاهی بود که تو از من برگرداندی


می خواهم بروم مست کنم

با چشمانت ٬ اگر تو بگذاری


اگر نگذاری ...

با سردرد ٬بعد قرص های سردردم چه کنم ؟


شمشاد امیری خراسانی


اشعار شمشاد امیری خراسانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شمشاد امیری خراسانی

ارتشم زمانی سقوط کرد

ارتشم زمانی سقوط کرد

که در میان جنگ چشمان تو را دید

ولی اوج سقوط زمانی خواهد بود

که صلح می خواهم و تو چشمانت را ببندی


بیا و صلح جهانی را بهم نزن

سال هاست در جنگ جهانی گم شده ام


شمشاد امیری خراسانی

اشعار شمشاد امیری خراسانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شمشاد امیری خراسانی

چشمان تو ٬ حریم عشق است

چشمان تو

حریم عشق است

برای پاسداشت تو


در دل تاریکی

پیش رویشان حاضر میشوم


بگذار اعجاز عشق را

در خشم چشمان من ببینند


بگذار بدانند نور اگر بتابد

به سیاهی رحمی نمی کند !


شمشاد امیری خراسانی


اشعار شمشاد امیری خراسانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شمشاد امیری خراسانی

نکند پاییز ... جاده هایش را به زخ من بکشد !

نکند پاییز ...

جاده هایش را به رخ من بکشد ...

من بی تو جاده ها را بلد نیستم


من بی تو قدم زدن هم بلد نیستم

من از پاییز بی تو می ترسم


شمشاد امیری خراسانی

اشعار شمشاد امیری خراسانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شمشاد امیری خراسانی

تو را من در خواب میبینم

تو را من در خواب میبینم
تو را با شمس و مولانا خواب میبینم
تو را میبینم در هزار افسان
تو را من شهرزاد میبینم
خودم را سربازی
در کنار تو بی تاب میبینم 


شمشاد امیری خراسانی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شمشاد امیری خراسانی

من سرور شیطان و بندهِ رانده شده ام

من سرور شیطان و بندهِ رانده شده ام
من تبعیدی هزار بَندْ شده ام
من عامل اولین نافرمانی بَشرَم
چون بنده چشمان حوّا شده ام

من آدَممْ
من نگهبان
ولی تسلیم حوّا شده ام

سیب اگر میان جهنم باشد
مطمئن باش اینبار
 پادشاه دوزخیان هم شده ام!


شمشاد امیری خراسانی

اشعار شمشاد امیری خراسانی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شمشاد امیری خراسانی

گم کرده ز خویشم رخ بنما محبوبم

گم کرده ز خویشم

رخ بنما محبوبم


باید در چشمانت 

باید در چشمانت

پررنگ و پرنگتر پیدا بشوم 


در سایه چشمانت هم

کمی آرام و آرامتر بشوم ...


نکند خوابم برو پیدا نکنم !

ره گم کنم و گم بشوم ز خویشم !


شمشاد امیری خراسانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شمشاد امیری خراسانی