شمشاد امیری خراسانی

متولد بهمن ماه 72 -نویسندگی و طراحی وب رو به صورت حرفه ای دنبال می کنم - تاریخ کهن کشورم را دوست دارم ... ساکن کویرم دیار کریمان
باران هنوز هم ! یادت رهایم نمی کند ولی تو چه راحت رهایم کردی و نگاههت را به ابرهای بهاری باختی من هنوزم یک ابری سیاه و طوفانی و پر از بارانم . مراقب خودت باش

شبکه های اجتماعی

۰

روزی "اندوه" به روستای ما آمد

 دلنوشته ها

روزی "اندوه" به روستای ما آمد ،

"گفتیم رهگذر است !

" ماند!

گفتیم مسافر است و خستگی در میکند و میرود ،

باز هم ماند و نشست و شروع کرد به بلعیدن ذخیره امیدمان"

گفتیم : مهمان بدقدمیست !

دو سه روز دیگر میرود ...

و باز هم ماند و ماند و ماند و تبدیل شد به یکی از اعضای ده مان .

حال اندوه کدخدا شده و تمام کوچه ها بوی "آه" میدهد .

تمام امیدها را بلعید و بجایش "حسرت" در دلها انبار کرد .

پیرترها هنوز به یاد دارند :

" روزی که اندوه آمد "جهل" نگهبان دروازه روستا بود ....

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی