گاهی اوقات حرفایی هست... نمیشود به کسی گفت! مسخره ات می کنند.


گاهی میخواهی خودت ،خودت را گاز بگیری!

شاید خواب باشم! شاید با یک تکان ساده بیدار شوم،....شاید دوباره صدایم کند ،سر قرار همیشگی


من منتظر او باشم ،چهره اش را ببینم (زمانی که او مرا نمیبند) و دوباره در آغوشش بکشمو او با عشوه ای کودکانه خود را در بغل من رها کند.


ولی او دیگر بزرگ شده، اهل حساب و کتاب است و به نظر نمیرسد که خواب باشم

او در آغوش مردیست که می داند آینده اش را تامین میکند!

همین!

من فقط مثل همیشه دلم گرفته

من فقط مثل همیشه خسته ام

خداوندا من را چگونه می یابی؟