سرِ کوچه ملی یه مَرده، یه مرد

که سی سالِ پیش ساعتش یخ زده

نمی‌دونه دنیا چه رنگی شده،

نمی‌دونه کی رفته، کی اومده!

سرِ کوچه ملی یه مَرده، یه مرد

تو یه پالتوی کهنه‌ی عهدِ بوق

داره عابرا رو نگاه می‌کنه

که رد می‌شن از کوچه‌های شلوغ.../یغما گلرویی