عشق را باید در خاطره ها جستجو کرد ،یا در عقل یا در قلب؟

خاطره ها می گذرند و معشوق نسبت به خاطره ها تغیر می کند!

عقل! اگر بخواهیم پیرامون عاطفی ترین  (دورانی که پر از عاطفه است) دوره زندگیمان غقلانی تصمیم بگیریم و عاطفه را کنار بگزاریم، آیا در آینده در زندگیمان در بخش هایی از زندگی که عاطفه حرف اول را میزند کم نمی آوریم؟!  آیا یک دستگاه بدون عاطفه میتواند به زندگیش ادامه دهد؟

قلب؟! چه چیزی هست؟ برچه مبنا کارش را انجام میدهد؟ میزان سنجشش چیست؟ قیافه؟ نوع حرف زدن؟ استیل بدن؟ نو ع پوشش؟! مهربان بودن یا مغرور بودن طرق مقابل(در صورتی که یک بخش از هزار حالت است!) ؟!


به راستی همین (ها) نیستند که عاشقی را یک مقوله فوق العاده پیچیده می کند که متفکران را به چالشی عمیق می کشد؟!


چیزی که مشخص است این است که در عشق! نباید مقدس سازی کنیم! قطعا هر پیکره گوشتی دارای نقصان هایی است! مقدس سازی یک (نفر) باعث میشود دچار عوارضی شویم که گاه زندگیمان را متحول می کند ( به کل مسیر زندگیمان را عوض می کند ) و یا دچار (ضربه) هایی میشویم که که به طور مثال باعث مرگ یک حس، عقیده ،تفکر در ما میشود! گاه باعث میشود رگ دستمان را ببریم،گاه خود را با زهر آرام کنیم، و یا اقده هایی را در خود پدیدار کنیم!


حواسمان باشد معشوق ما هر چه هم باشد! آدم است! و قطعا اشتباهاتی هم دارد! اگر مقدس سازی نکردیم آنگاه خواهیم دانست که اگر ترکمان کرده ،دنیا به آخر نرسیده است! آنگاه خواهیم دانست که یک انسان فانی  ما را ترک کرده نه یک قدیس که تنها می توانست متعلق به من باشد ... ادامه دارد!

وجنات