می‌خواهم به رواج رویا و عدالتِ آدمی بیندیشم 

می‌خواهم ساده باشم، 

می‌خواهم در کوچه‌های کهنسالِ آواز و بُغض بلوغ 

به گیسوی بید و بوی بابونه بیندیشم 

به صلوة ظهر و سایه‌های خسیس 

به خوابِ یخ، پرده‌ی توری، طعم آب و حرمتِ علف. 

چرا زبانِ خاموشِ مرا 

کسی در لهجه‌های این هم جنوب در نمی‌یابد؟ 

نه، دیگر از آن پرنده‌ی خیس 

از آن پرنده‌ی خسته ... خبری نیست 

روی دیوارِ آن سوی پنجره 

کسی با شتاب چیزی می‌نویسد و می‌رود. 

امروز هم کسی اگر صدایم کرد 

بگو خانه نیست 

بگو رفته است شمال 

می‌خواهم به جنوب بیندیشم 

می‌خواهم به آن پرنده‌ی خیس، به آن پرنده‌ی خسته ... 

به خودم بیندیشم ...! 

گاهی اوقات مجبورم حقیقتی را پس گریه‌های بی‌وقفه‌ام پنهان کنم 

همین خوب است ... 

همین خوب است ... 


دریافت دکلمه بسیار زیبا -میخواهم بروم

سیدعلی صالحی