شمشاد امیری خراسانی

شرح مختصری از احوال من

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تنها بودن» ثبت شده است

تو خاطره ای که تموم شدی! من اما ...



من همانی که بودم ماندم ٬من همینی هستم که هستم

تو ولی مثل آفتاب پرست رنگ عوض کردی رفتی


من همانیم که باید باشم


من پای حرفم ماندم

تو پای حرفت نماندی


تو ولی ترسیدی

من اما ماندم


تو شاید

من حتما


تو رویاهایی که از دست رفت

من رویاهایی که شاید از خاطر برود ولی محترم خواهند ماند


تو معنای عشقی که به لجن کشیدی

من اما اسطوره ساختمش


تو برده هوا

من محتاج نفس


من همیشه برگردان ولی تو خطی مستقیم که بیرحمانه رفتی!


تو خاطره ای که تمام شدی!

من خاطره ای که تازه برای تو شروع میشوم...



شمشاد/۱۲ اخرسال ۹۳

۱۲ اسفند ۹۳ ، ۰۰:۵۶ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی

اندر احوالات زندگی

کمی زیاد! با خود میندیشم که چه خواهد شد؟ مدتی دیگر از پس لحظه ها، چه نسیبم خواهد شد؟


فال حافظ گرفتم گفت ساقیا! زیاد سخت نگیر!

گفتیم باشد حافظ!


در واقع گاهی نیاز است یک تنه ،تکو تنها بزنید بروید بیرون (چه بهتر درخت نیز باشد) و تهنا تهنا بشینی و یه بادی به وجودتون بخوره ! و فقط اطرافت رو ببینی...

نیازی نیست که حتما بشینی و مثل این مجسمه های متفکر دستت را زیر چانه بزنی و به فکری عمیق فرو بروی! در واقع همین بدترین کار است!

چه اشکال دارد فقط مردمان اطراف را ببینی و یا نوازش باد را حس کنی؟


گاهی باید از چکاچاک زندگی خودتو بکشی بیرون و چند ساع تهنا خلوت کنی!!! (حتما!) امتحان کنید!


تنهایی هم عالمی داره در صورتی که با خدا شریکش بشی، تنهایی همراه با غم واندوه آدمو له می کنه....

گاهی اوقات باید به خودمون آرامش رو تزریق کنیم! با تنفس در فضای آزاد!

۲۵ مرداد ۹۳ ، ۰۰:۱۰ ۰ نظر
شمشاد امیری خراسانی