شمشاد امیری خراسانی

متولد بهمن ماه 72 -نویسندگی و طراحی وب رو به صورت حرفه ای دنبال می کنم - تاریخ کهن کشورم را دوست دارم ... ساکن کویرم دیار کریمان
باران هنوز هم ! یادت رهایم نمی کند ولی تو چه راحت رهایم کردی و نگاههت را به ابرهای بهاری باختی من هنوزم یک ابری سیاه و طوفانی و پر از بارانم . مراقب خودت باش

شبکه های اجتماعی

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تنهایی» ثبت شده است

۰

گذشت (گذر زمان آن را گذراند!)

 دست نوشته ها

و این گدشت و من همچنان نفس می کشم و هنوز میتوانم بسیاری از لذت های زندگی را کشف کنم


امروز توانستمبی بهانه به بی بهانه ها بخندم

توانستم بخندم و لذتی را که خیلی وقت بود فراموش کرده بودم را دوباره بازیابم


توانستم خودم را بیابم

زمانی توانستم از جذیره تباهی ،تنهایی فرار کنم ،که خود را یافتم

خود را یافتم و به خود آمدم

بعضی چیز ها باید فراموش شود و میشود

فقط کمی گذشت زمان می خواهد    همین

و مینویسم:

به نام خداوند جان و خرد!

ارادتمند

۰

تو خاطره ای که تموم شدی! من اما ...

 دست نوشته ها



من همانی که بودم ماندم ٬من همینی هستم که هستم

تو ولی مثل آفتاب پرست رنگ عوض کردی رفتی


من همانیم که باید باشم


من پای حرفم ماندم

تو پای حرفت نماندی


تو ولی ترسیدی

من اما ماندم


تو شاید

من حتما


تو رویاهایی که از دست رفت

من رویاهایی که شاید از خاطر برود ولی محترم خواهند ماند


تو معنای عشقی که به لجن کشیدی

من اما اسطوره ساختمش


تو برده هوا

من محتاج نفس


من همیشه برگردان ولی تو خطی مستقیم که بیرحمانه رفتی!


تو خاطره ای که تمام شدی!

من خاطره ای که تازه برای تو شروع میشوم...



شمشاد/۱۲ اخرسال ۹۳

۱

مجهولی به نام عشق

 دست نوشته ها

 عشق را باید در خاطره ها جستجو کرد ،یا در عقل یا در قلب؟

خاطره ها می گذرند و معشوق نسبت به خاطره ها تغیر می کند!

عقل! اگر بخواهیم پیرامون عاطفی ترین  (دورانی که پر از عاطفه است) دوره زندگیمان غقلانی تصمیم بگیریم و عاطفه را کنار بگزاریم، آیا در آینده در زندگیمان در بخش هایی از زندگی که عاطفه حرف اول را میزند کم نمی آوریم؟!  آیا یک دستگاه بدون عاطفه میتواند به زندگیش ادامه دهد؟

قلب؟! چه چیزی هست؟ برچه مبنا کارش را انجام میدهد؟ میزان سنجشش چیست؟ قیافه؟ نوع حرف زدن؟ استیل بدن؟ نو ع پوشش؟! مهربان بودن یا مغرور بودن طرق مقابل(در صورتی که یک بخش از هزار حالت است!) ؟!


به راستی همین (ها) نیستند که عاشقی را یک مقوله فوق العاده پیچیده می کند که متفکران را به چالشی عمیق می کشد؟!


چیزی که مشخص است این است که در عشق! نباید مقدس سازی کنیم! قطعا هر پیکره گوشتی دارای نقصان هایی است! مقدس سازی یک (نفر) باعث میشود دچار عوارضی شویم که گاه زندگیمان را متحول می کند ( به کل مسیر زندگیمان را عوض می کند ) و یا دچار (ضربه) هایی میشویم که که به طور مثال باعث مرگ یک حس، عقیده ،تفکر در ما میشود! گاه باعث میشود رگ دستمان را ببریم،گاه خود را با زهر آرام کنیم، و یا اقده هایی را در خود پدیدار کنیم!


حواسمان باشد معشوق ما هر چه هم باشد! آدم است! و قطعا اشتباهاتی هم دارد! اگر مقدس سازی نکردیم آنگاه خواهیم دانست که اگر ترکمان کرده ،دنیا به آخر نرسیده است! آنگاه خواهیم دانست که یک انسان فانی  ما را ترک کرده نه یک قدیس که تنها می توانست متعلق به من باشد ... ادامه دارد!

وجنات 

۰

دلم می خواهد

 دلنوشته ها

دلم می خواهد دفتر مشقم را باره کنم  و دوباره تمرین کنم الفبای زندگی را


می خواهم خط خطی کنم تمام اون روزهایی را که دلم را شکستند و دل شکستم  . . .


دلم میخواهد سیاه کنم تمام روزهایی را که نبودی . . .


دلم میخواهد . . .

۰

گذر زمان

 دست نوشته ها

گاهی به آخرش میرسد! به آخر ،آخر! ته،ته،ته! تا خرخره!

تحمل تموم میشه!

حتی یک ثانیه را هم تاب نداری!

بیتابی! همه چی نامیزوم است! همه لج کرده اند!


در اینجا باید محتاط بود،باید صبور بود! کمی باید صبر کرد، ولی تا کجا! دیگر توان صبر کردن هم ندارم!

ولی چاره ای نیست باید صبر کرد، صبر صبر و تلاش،

بلی ساده نیست! قرار هم نبوده که ساده باشد!

۰

بیتابی های کودکانه انسان

 دست نوشته ها

گاه میشود مانند کودکی دلمان هوای چیزهایی! را می کنید، یا در مقابل چیز هایی خسته میشویم و یا زیر بار چیزهای دگر ،دگر تاب نداریم!


احساس ضعف و ناتوانی پیکره یمان را در بر میگیرد،دلمان می خواهد سر بر دوش کسی! بگزاریم زار زار گره کنیم و خود را خالی کنیم

ذاتمان می خواهد از کسی گله و شکایت کنیم ، میخواهد بانگ بکشیم!اونم با حق حق! ای فلانی کمکم کن.


خب قاعدتا یاری مهربان تر و صمیمیتر و دیواری کوتاه تر از خداوند پیدا نمی کنیم!

پسر خوبیست ! راز دارست! هم مادر است هم پدر، هم رفیقی شیش دنگ

توانا هم هست نق نق هم که نمی کند. دستور هم نمی دهد!

حرفهایت را هم تا آخر گوش میدهد اگر اشتباه هم کرده باشی شماتت! و سرزنشت هم نمی کند

از همه مهمتر راز دلتو به کسی نمی گه ، منتم سرت نمیزاره

۰

اندر احوالات زندگی

 دلنوشته ها

کمی زیاد! با خود میندیشم که چه خواهد شد؟ مدتی دیگر از پس لحظه ها، چه نسیبم خواهد شد؟


فال حافظ گرفتم گفت ساقیا! زیاد سخت نگیر!

گفتیم باشد حافظ!


در واقع گاهی نیاز است یک تنه ،تکو تنها بزنید بروید بیرون (چه بهتر درخت نیز باشد) و تهنا تهنا بشینی و یه بادی به وجودتون بخوره ! و فقط اطرافت رو ببینی...

نیازی نیست که حتما بشینی و مثل این مجسمه های متفکر دستت را زیر چانه بزنی و به فکری عمیق فرو بروی! در واقع همین بدترین کار است!

چه اشکال دارد فقط مردمان اطراف را ببینی و یا نوازش باد را حس کنی؟


گاهی باید از چکاچاک زندگی خودتو بکشی بیرون و چند ساع تهنا خلوت کنی!!! (حتما!) امتحان کنید!


تنهایی هم عالمی داره در صورتی که با خدا شریکش بشی، تنهایی همراه با غم واندوه آدمو له می کنه....

گاهی اوقات باید به خودمون آرامش رو تزریق کنیم! با تنفس در فضای آزاد!